7
مشکوک مزاری که
مرطوب مرگی قانع
هر سپیده از اعصابم برای پیراهن خود
اتفاقی ممکن جدا می کند
تعریف نا مطمئن حوصله ایی که
به وقت حادثه
از پا افتاده
به نقش خود خیره می شویم
که آهسته می میریم مرتبا
ما فرض می کنیم
کسی را که انکار گستاخی ذهنیت خود
« هر صبح
با خورشید پیر به دشت های نا شناس جستجو می رود »
همین است که فرض می شویم زنده بودن را
مخصوصا دستی که
از رفتارمان زمستان های تازه ای جدا میکند
دستی که هر شب
در تاریکی پیراهنی موذی می میرد
ما اما
به تیغی پوسیده شباهت داشتیم
که کسی در رگ گردنمان کاشته بود
درک خواب آلوده ای از اضطراب
چه اسم هایی که در حافظه ی ترسانمان
آشنا می شوند
سکوت کشداری که از این اتاق می گذشت را هم
ابراهیم عالی پور
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۱ ساعت 20:23 توسط ابراهیم عالی پور
|